
چند تا گردوى نشكسته توى قوطي مانده بود. مى خواستيم براى صبحانه بشكنيم، گفتم همه را خورديم، اين چند تا را بكاريم. گفتند نه. من يك دانه گردوى سهم خودم را برداشتم، ترك مختصرى روى پوسته اش انداختم، گذاشتم در آب خيس بخورد. دو روز بعد كاشتم. مدتى كه گذشت، جوانه كرد و از خاك سر بيرون آورد. بعد پدر مرد. پدر را خاك كرديم. گفتم گردو مغز است و پوست است. چه مى شود كه جوانه مى كند و درخت مى شود؟ يك چيزى بايد ب...
ادامه مطلب