خدا دلش برای من تنگ شده بود

متن مرتبط با «به یادت هستم» در سایت خدا دلش برای من تنگ شده بود نوشته شده است

ما بدهکاریم به یکدیگر؛

  • نیلوبلاگ

    و به تمام “دوستت دارم ” های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند. و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هست؛ و بدهکاریم به تمام “نگاههایی” که از چشمان هم دزدیدیم تا نشان دهیم اسیر عشق نیستیم؛ و به “دستهایمان” که نوازش را از آنها دریغ کردیم تا مبادا مهرمان بر دیگری نمایان شود؛ و به “نفسهایمان” که حبسشان کردیم تا به شماره افتادنشان خبر از سرّ درونمان ندهد؛ و به “احساسمان” که اجازه ندادیم بر زب...

    ادامه مطلب
  • به گورش آب دادم

  • نیلوبلاگ

    چند تا گردوى نشكسته توى قوطي مانده بود. مى خواستيم براى صبحانه بشكنيم، گفتم همه را خورديم، اين چند تا را بكاريم. گفتند نه. من يك دانه گردوى سهم خودم را برداشتم، ترك مختصرى روى پوسته اش انداختم، گذاشتم در آب خيس بخورد. دو روز بعد كاشتم. مدتى كه گذشت، جوانه كرد و از خاك سر بيرون آورد. بعد پدر مرد. پدر را خاك كرديم. گفتم گردو مغز است و پوست است. چه مى شود كه جوانه مى كند و درخت مى شود؟ يك چيزى بايد ب...

    ادامه مطلب
  • به یادت هستم...

  • نیلوبلاگ

    وقتی رابطه تمام میشود بزرگترین درد آدمی این ست که درگیر میشودآیا آن طرف هم در تمام این روزها ، ماه ها ، سال ها به آن روزهای خوب فکر میکند ؟آیا او هم در حجم وسیع خاطرات غرق میشود ؟آیا او هم آهنگ های همیشگی را گوش می دهد یا نه دیگر طبع ش تغییر کرده ؟آیا او هم شماره تلفن مرا از حفظ است یا نه ؟آیا هنوز هم فلان جا که میرود یاد من می افتد؟آیا او هم بایگانی عکس های قدیمی دارد یا که نه ؟آیا آیا آیا آیا آیا ...این سوالات است که مثل خوره روح آدمی را می جودو بعد آدمی دیگر آدم سابق نمیشودآدم سابق نمیشود...

    ادامه مطلب